تبلیغات
::روزنوشت های یک بلاگر جوان:: - مطالب ابر زمستان
 
::روزنوشت های یک بلاگر جوان::
...و نفس تو کودک توست
درباره وبلاگ


بلاگر جوان همچون شما یک شهروند الکترونیکیست که ترجمه ها، نوشته های خود یا نوشته های زیبای دیگر عالمان، خاطرات و دغدغه های دیار ذهنش را برای دیگر شهروندان این شهر به رشته ی تحریر در می آورد و جستجوگریست در مسیر شدن...

مدیر وبلاگ : نمی دانم
نویسندگان
نظرسنجی
آیا وبلاگ به راحتی برای شما بارگذاری می شود؟؟؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به نام خدا


ابر،
در دلِ آسمان...
موسیقیِ مروارید می نوازد و...
زمین،
در لباسِ خاک...
موسیقی اسرارآمیزِ زندگی...
و آدمیان...
مفتونِ ساحره ی سرما...
تندیسی می سازند از مروارید...
تا به هر بهانه...
شادی را و عشق را؛
میان خود تقسیم کنند و این برایشان...
یادآور آن باشد که زمستان رفتنی است و...
این یعنی؛
در هر لحظه...
تنها عشق و شادیست که می ماند!!!...

«تمام حقوق این نوشتار مربوط به نویسنده وبلاگ و هر گونه کپی برداری از آن اخلاقا "ممنوع" می باشد»




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : برف، زمستان،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 20 دی 1393
نمی دانم
بنام خدا
در این سرمایِ زمستانی...
آتشِ خاطراتت...
تلخ باشد یا شیرین...
گرمم خواهد کرد...
می بینی عزیزکم...
آنگونه که آدمی فکر می کند...
شاد بودن آنقدرها هم کار سختی نیست...
وقتی...
خاطراتِ تلخت پیرمردی باشد حکیم و...
خاطراتِ شیرینت رویاهایی که عمری در سر خویش می پروراندی!!!...

«تمام حقوق این نوشتار مربوط به نویسنده وبلاگ و هر گونه کپی برداری از آن اخلاقا "ممنوع" می باشد»




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : زمستان،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 29 دی 1392
نمی دانم
بنام خدا
در این زمستانِ سرد...
چقدر دلم می خواهد...
تو...
مرا...
به یک فنجان آغوشِ گرم دعوت کنی!!!...

«تمام حقوق این نوشتار مربوط به نویسنده وبلاگ و هر گونه کپی برداری از آن اخلاقا "ممنوع" می باشد»




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : زمستان، فنجان، گرم،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 17 دی 1392
نمی دانم
بنام خدا
یلدا یعنی...
یک پاییز غمِ دوری از تو...
تبدیل به
یک زمستان جنون شود...
آنچنان که وقتی...
تَرَک هایِ انارِ دل را...
با دستانِ گرمت...
به جشن و سرور...
پاره پاره
تکه تکه
دانه دانه می کنی...
خونِ جاریِ دل
ضماد شود تَرَک هایش را...

«تمام حقوق این نوشتار مربوط به نویسنده وبلاگ و هر گونه کپی برداری از آن اخلاقا "ممنوع" می باشد»




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : یلدا، انار، پاییز، زمستان، غم، جنون، دانه دانه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 1 دی 1392
نمی دانم