تبلیغات
::روزنوشت های یک بلاگر جوان:: - مطالب ابر آغوش
 
::روزنوشت های یک بلاگر جوان::
...و نفس تو کودک توست
درباره وبلاگ


بلاگر جوان همچون شما یک شهروند الکترونیکیست که ترجمه ها، نوشته های خود یا نوشته های زیبای دیگر عالمان، خاطرات و دغدغه های دیار ذهنش را برای دیگر شهروندان این شهر به رشته ی تحریر در می آورد و جستجوگریست در مسیر شدن...

مدیر وبلاگ : نمی دانم
نویسندگان
نظرسنجی
آیا وبلاگ به راحتی برای شما بارگذاری می شود؟؟؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بنام خدا
عشقم...
در دلم...
چیزهایی هست...
که نمی شود به واژه سپرد...
زیرا که...
ظرف واژه هر چقدر هم که بزرگ...
تنگ است...تنگ!!!...
که واژه ها بی سواد و کم تحملند عاطفه را...
آن احساسات را...
که نمی توان به واژه سپرد...
روزی که نمی دانم چه روزیست...
با چشمانم...
دستانم...
و آغوشم...
به تو خواهم سپرد!!!...
به محبت سوگند!!!...

»تمام حقوق این نوشتار مربوط به نویسنده وبلاگ و هر گونه کپی برداری از آن "ممنوع" می باشد«




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : محبت، سوگند، واژه، آغوش،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 13 آبان 1392
نمی دانم
بنام خدا
عاشقِ تکرارِ دوباره ی آن صبحم...
که تو...
با صدای زیبایِ خواب آلودت...
با کمی...
فقط کمی چاشنیِ طنز...
نامم را صدا می زنی و...
مرا به بیداری دعوت می کنی و...
من...
برای شنیدن دوباره ی نامم از زبان تو...
که به عطر دهانت معطر گشته...
و برای شنیدن دوباره ی صدای زیبای آسمانی ات...
و برای آنکه...
تو را...
برای بیدار کردنم...
آنقدر به خود نزدیک سازم...
که در دام آغوشم گرفتارت کنم...
خودم را...
موذیانه...
بسیار هم موذیانه...
به خواب می زنم و...
تو...
با اینکه می دانی قصدم چیست!!!...
چون شخصی...
بی خبر از همه چیز...
آرام به سراغم می آیی و خود را...
عمدا گرفتار می کنی!!!...
و چقدر این لحظه ها دلچسب و گواراست!!!...
دلچسب و گوارا!!!...

»تمام حقوق این نوشتار مربوط به نویسنده وبلاگ و هر گونه کپی برداری از آن "ممنوع" می باشد«




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : عشق، آغوش، موذیانه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 13 مهر 1392
نمی دانم
بنام خدا
مهربانم...
اکنون که از بَرِ من دوری...
دستانم را بر سینه ام بسته...
دور دل حلقه می کنم و...
دل را در آغوش می کشم...
چه آنکه تو...
آری تو...
 تو ای دور از بَرِ تن و ای نزدیک تر از جان...
چنان در کوچه پس کوچه های دل به گردشی...
که تسبیح احساسم دانه دانه ذکر تو می شود!!!...

»تمام حقوق این نوشتار مربوط به نویسنده وبلاگ و هر گونه کپی برداری از آن با ذکر نام نویسنده و لینک مستقیم مطلب مجاز می باشد«





نوع مطلب : متن ادبی، عمومی، 
برچسب ها : آغوش، تسبیح، احساس، ذکر، کوچه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 18 شهریور 1392
نمی دانم
بنام خدا


مرا...
در حرم امن آغوشت...
کنار ضریح شانه ات...
دریاب ای عشق من...
که بی تو...
بی نهایت خسته ام و تنها...


«تمام حقوق این نوشتار مربوط به نویسنده وبلاگ و هر گونه کپی برداری از آن با ذکر نام نویسنده و لینک مستقیم مطلب مجاز می باشد»




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : آغوش، ضریح، شانه، عشق، دریاب،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 16 شهریور 1392
نمی دانم