تبلیغات
::روزنوشت های یک بلاگر جوان:: - مطالب مرداد 1392
 
::روزنوشت های یک بلاگر جوان::
...و نفس تو کودک توست
درباره وبلاگ


بلاگر جوان همچون شما یک شهروند الکترونیکیست که ترجمه ها، نوشته های خود یا نوشته های زیبای دیگر عالمان، خاطرات و دغدغه های دیار ذهنش را برای دیگر شهروندان این شهر به رشته ی تحریر در می آورد و جستجوگریست در مسیر شدن...

مدیر وبلاگ : نمی دانم
نویسندگان
نظرسنجی
آیا وبلاگ به راحتی برای شما بارگذاری می شود؟؟؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بنام خدا...
درخت مجنون
تک درختی مجنون،
در حصاری از خاک
می کند سر با غم
نه تنش پر بار و نه کسی با او دوست
روزهایش همه فرسوده و بی رنگ و سیاهند ز غم
چار فصلش فصل صد رنگ خزانند همه
و دلش در گرو عشق کلاغیست عبوس
که شود مهمانش، طبق یک عادت ناخواسته ی هر روزه
و نشیند مغرور در پس شاخه ی خشکیده ای از عشق درخت
تا بشوید ز تنش خستگی پروازی
یا کند درد و دلی در حرم آوازی
و گَهی...
و گهی بی خبر از آنکه خودش زنده نگه داشته او را اینجا
می زند جار تو را چیست چنین زنده نگه می دارد؟؟؟
که نمی بیند آب در کنارت چشمم
و نمی بیند چشم باغبانی عاشق
تا دهد نور حیاتی به سراپای تن مسکینت
پس تو را چیست چنین زنده نگه می دارد؟؟؟
تک درخت مجنون تا شنید این سخن از جانب دوست
زد از اعماق وجود
شیون و گفت به او:
...هی کلاغ نادان
گر تو را چشمی بود
جز خودت عاشق خود می دیدی
که من و دل با هم
دل به آسودگی رهگذر خسته دلی
زیر این سایه ی بیهوده ی تن خوش داریم...

»تمام حقوق این نوشتار مربوط به نویسنده وبلاگ و هر گونه کپی برداری از آن با ذکر نام نویسنده و لینک مستقیم مطلب مجاز می باشد«




نوع مطلب : شعر، متن ادبی، 
برچسب ها : عشق، کلاغ، درخت، مجنون،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 31 مرداد 1392
نمی دانم
بنام خدا
فاصله
فاصله، پایان قصه نیست...
آری، فاصله دوری باشد یا جدایی پایان قصه نیست...
شروع قصه نباشد پایان قصه هم نیست...
فاصله، دوری باشد یا جدایی، نو شدن توست در کهنه گرایی من میان خاطراتِ خوب و بد و تلخ و شیرین جاندار اما رنگ و رو رفته و نخ نمایی که تا پایان عمر یقه ی مغ بچگان بی تو انزوا طلبِ اندیشه و وهم و خیالم را می گیرد و محکم به دیوار دلم می کوبد و ستمگرانه شکنجه ام می کند تا نه تنها زخم هایم را مرهمی نیابم بلکه تمام خاطراتِ تو نمکی باشد برای تازه نگه داشتن زخم هایم...
زخم هایم که نه...
عشقم...
فاصله، دوری باشد یا جدایی، لالایی شبانه ی اشک است، در بستر حیله گر خواب، میان آغوش وحشی جنون که عطش تند بودن و بوییدن و بوسیدن و در آغوش کشیدنت را با بوسه هایی از جنس دلتنگی بر لبان خشکیده ی عشق پر غوغایمان می نشاند تا تمام عمر شب زنده دار گناهی باشم به نام عشق...
به نام تو...
فاصله، دوری باشد یا جدایی، پیریست فرزانه یِ روشن ضمیر که کودک ناپخته و بازیگوشِ احساساتم را درس می دهد و پند می دهد و ادب می آموزد و هر بار که احساساتم تفنگی می شود بر شقیقه های آزادی، زنجیری می شود بر پای عقل و قفسی می شود برای پروازِ من و تو، ترکه ای می شود تر بر پیکر نحیفم تا از عمق دل، با ناله و زاری نام تو را فریاد کِشم...
آری عزیز دل...
فاصله، دوری باشد یا جدایی پایان قصه نیست...
فاصله، دوری باشد یا جدایی، بغضیست گریبانگیر گلو، چشمیست آبستنِ گریه و اشکیست جاری در مسیر آه...
می بینی عزیزکم...
فاصله هر چه که هست...
دوری یا جدایی...
تنها تو هستی که پر می کنی این فاصله را!!!

  • تمام حقوق این نوشتار مربوط به نویسنده وبلاگ و هر گونه کپی برداری از آن با ذکر نام نویسنده و لینک وبلاگ مجاز می باشد.




نوع مطلب : متن ادبی، عمومی، 
برچسب ها : فاصله، عشق، دلتنگی، گریه، پرواز، آزادی، معشوق، عاشق،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 21 مرداد 1392
نمی دانم
بنام خدا
قلبم، با سخاوت تمام، رویای تو را در جام دستانم می ریزد و هر لحظه این رویای توست که قطره قطره از میان دستانم با خون سیاه قلم جاری می شود و مست و رها چون اشک دیدگانم که بر صورتم می غلطد بر تن سفید کاغذ می نشیند و آنگاه، پیکری را که نبود آغوش مهربان تو برهنه ساخته آن چنان آغوشی می شود که در یک لحظه تمامی هستی ام را در تو و یاد تو غرق می کند...
آن چنان غرق که تو می مانی و تو...
وه که چه رویای طرب انگیز و خوشیست این رویا...
وه که چه زیباست یاد معشوق...
وه که چه سوزان و گرم است عشق...

توجه: تمام حقوق این نوشتار مربوط به نویسنده وبلاگ و هر گونه کپی برداری از آن با ذکر نام نویسنده و لینک وبلاگ مجاز می باشد.
توجه: عکس استفاده شده در این نوشتار، نقاشی گرمای عشق اثر استاد گرانقدر آقای فرشچیان می باشد.




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : عشق، یاد معشوق، گرمای عشق، استاد فرشچیان،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 8 مرداد 1392
نمی دانم