تبلیغات
::روزنوشت های یک بلاگر جوان:: - به محبت سوگند...
 
::روزنوشت های یک بلاگر جوان::
...و نفس تو کودک توست
درباره وبلاگ


بلاگر جوان همچون شما یک شهروند الکترونیکیست که ترجمه ها، نوشته های خود یا نوشته های زیبای دیگر عالمان، خاطرات و دغدغه های دیار ذهنش را برای دیگر شهروندان این شهر به رشته ی تحریر در می آورد و جستجوگریست در مسیر شدن...

مدیر وبلاگ : نمی دانم
نویسندگان
نظرسنجی
آیا وبلاگ به راحتی برای شما بارگذاری می شود؟؟؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بنام خدا
عشقم...
در دلم...
چیزهایی هست...
که نمی شود به واژه سپرد...
زیرا که...
ظرف واژه هر چقدر هم که بزرگ...
تنگ است...تنگ!!!...
که واژه ها بی سواد و کم تحملند عاطفه را...
آن احساسات را...
که نمی توان به واژه سپرد...
روزی که نمی دانم چه روزیست...
با چشمانم...
دستانم...
و آغوشم...
به تو خواهم سپرد!!!...
به محبت سوگند!!!...

»تمام حقوق این نوشتار مربوط به نویسنده وبلاگ و هر گونه کپی برداری از آن "ممنوع" می باشد«




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها : محبت، سوگند، واژه، آغوش،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 13 آبان 1392
نمی دانم
سه شنبه 14 آبان 1392 10:45 ق.ظ
پنجره ای که تو در آستانه اش نمی ایستی،تنهاست..
منظره ای که تو نگاهش نمیکنی،تنهاست...
واقعا شعرای عاشقانت قشنگه
سه شنبه 14 آبان 1392 10:43 ق.ظ
پنجره ای که تو در آستانه اش نمی ایستی،تنهاست..
منظره ای که تو نگاهش نمیکنی،تنهاست...
واقعا شعرای عاشقانت قشنگه
نمی دانم رهگذر عزیز سلام...
سپاسگذارم از همراهی و لطف شما...
تا سلام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر