بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را!
چهارشنبه 21 بهمن 1388
مطلب را به صد درجه بفرستید:امروز می خواهم مطلبی از «ناپلئون هیل» نویسنده ی کتاب معروف و پر فروش «بیندیشید تا ثروتمند شوید» را در وبلاگ خود قرار دهم تا آنانی را که به ایمان قلبی معتقدند اما هیچ اعتقادی به ایمان عملی ندارند اندکی به تفکر وادارم.

"برای اینکه احساس ایمان ما بتواند تاثیر لازم را بگذارد لازم است آن را به گونه ای فعال در جهتی ویژه هدایت کنیم. به بیان دیگر، نمی توان فقط باور داشت و آن گاه دست روی دست گذاشت و منتظر نشست تا اتفاقی رخ دهد، بلکه باید در کنار احساس ایمان فعالیت کرد و آن را فعال نگاه داشت به همین دلیل است که ما آن را «ایمان همراه با عمل» می خوانیم.
ایمان، حالتی ذهنی است که «سرچشمه ی اصلی روح» خوانده می شود و از راه آن اهداف، خواسته ها و طرح و برنامه های ما به معادل های مادی و مالی خود تبدیل می شوند. ایمان وسیله ای است که به کمک آن می توان خود را در چارچوب ذهنی مناسب قرار داد و نیرویی را که تمام این جهان را می راند به خود جذب کرد.
بگذارید ماجرای آن روزی را که نخستین بار با قدرت ایمان همراه با عمل آشنا شدم برایتان تعریف کنم. من در چهار سالگی تب حصبه ی شدیدی گرفتم. پدرم دو پزشک را بالای سرم آورد و آن دو چند روز پیش من ماندند اما حال من روز به روز بدتر شد و در روز پنجم در اغما فرو رفتم. پزشکان برای اینکه مادرم حرف هایشان را نشنود پدرم را به بیرون فرا خواندند و به او گفتند دیگر کاری از دستشان ساخته نیست و من تا چند ساعت دیگر از دنیا خواهم رفت.
پدرم پاسخ می دهد:«بسیار خوب، اگر شما کاری از دستتان بر نمی آید من طبیب دیگری سراغ دارم که کارهای زیادی از دستش ساخته است»
آن گاه به نمازخانه می رود، در آنجا زانو می زند و نذر می کند که اگر خداوند مرا به زندگی بازگرداند زندگی فرزندش را وقف خدمت به بشریت کند.
پس از این که پدرم نزدیک به یک ساعت در نمازخانه به دعا می پردازد، ناگهان متوجه می شود آنجا غرق نور شده و پی می برد دعای او مستجاب شده است. او به سرعت به خانه باز می گردد و به سوی اتاق من می شتابد. وقتی وارد اتاق می شود مرا می بیند که روی تخت نشسته ام و گریه کنان آب می خواهم.
آن روزها بیماران مبتلا به تب حصبه اجازه نداشتند آب بخورند اما پدرم به چشمه می رود و کاسه ای پر از آب می آورد، آن را به دست من می دهد و من تمام آن را سر می کشم.
از آن لحظه به بعد حال من به تدریج رو به بهبودی گذاشت. در واقع، از آن زمان تاکنون من به هیچ بیماری ای مبتلا نشده ام.
من نمونه ی گویای دیگری در مورد نیروی «ایمان همراه با عمل» سراغ دارم. وقتی دومین فرزند من، بلر به دنیا آمد متوجه شدیم که او گوش ندارد. پزشکان می گفتند او تا پایان عمر کر و لال خواهد ماند اما من به آنان پاسخ دادم که او نه تنها کر و لال نخواهد ماند بلکه با دارا بودن شنوایی کامل مثل دیگر کودکان زندگی خواهد کرد.
یکی از پزشکان نزدیک من شد، دستش را روی شانه ام گذاشت و گفت: «ببین ناپلئون، در دنیا پیشامدهایی رخ می دهد که نه تو، نه من و نه هیچ کس دیگر نمی تواند کاری در مورد آن انجام دهد و تو اکنون با یکی از این پیشامدها رو به رو هستی.»
به او گفتم: «ببین دکتر، در دنیا هیچ پیشامدی وجود ندارد که من نتوانم کاری در مورد آن انجام دهم، حتی اگر چه این کار چیزی بیش از سازگار کردن خودم با آن پیشامد ناگوار نباشد تا روحیه ی مرا خراب نکند.»
آن گاه پیش از آن که با پسرم رو به رو شوم سعی کردم با دعا کردن به او کمک کنم.
در چهار سال نخست زندگی بلر، هر روز به مدت چهار ساعت پیاپی با او کار کردم. در هجده ماهگی او متوجه شدیم که می تواند تا حدودی بشنود اما نمی دانستیم که این میزان چقدر است. تا چهار سالگی، او شصت و پنج درصد از شنوایی طبیعی اش را بازیافت. در سال سوم دانشگاه، یکی از کسانی که در ساخت وسایل کمک شنوایی تخصص داشت وقتی از این مورد نامعمول و نادر در نوع خود خبردار شد و پی برد کودکی بدون گوش قادر به شنیدن شده است به دانشگاه پسرم آمد و سمعک ویژه ای را برای او ساخت که سی و پنج درصد باقیمانده از قوه ی شنوایی را به باز گرداند. امروز همانگونه که من گفته بودم شنوایی بلر به میزان صد در صد رسیده است."
- نظرات()
- برچسب ها: ایمان بی عمل، ایمان عملی، ایمان، عمل، معجزه، ناپلئون هیل، بیندیشید تا ثروتمند شوید،
تبلیغات 